زن جوان با خشم بر سر شوهرش فریاد می زد : رحیم ، زندگی با تو غیر ممکن است حیف که نمی توانم فورا ترا ترک کنم و پیش مادرم بروم .
چون او هم با پدرم قهر کرده و قرار است به اینجا بیاید . . . . .
زنی که تازه ازدواج کرده بود به مادرش گفت : من از شوهرم راضی هستم چون تا به حال هر چه از او خواسته ام برایم خریده است .
مادر گفت : ها . . . . این نشان میدهد که تو چیز مهمی تا حالا از شوهرت نخواسته ای .
شخصی زنی صاحب جمال و بسیار زیبا داشت که بدنبال بیماری درگذشت و مادر فرتوت و بیمار خود را در خانه شوهر باقی گذاشت .
مرد از هم صحبتی و مجاور شدن با مادر زن خود به جان آمده بود و چاره ای پیدا نمی کرد .
تا اینکه گروهی از آشنایان به احوالپرسی از او به دیدنش آمدند . یکی از آنها از او پرسید : چگونه ای در مفارقت یار عزیز ؟
مرد گفت : نادیدن زن بر من چنان دشوار و گران نمی آید که دیدن مادرزن !!!!