مرد و پری

مرد و پری

یک زوج در اوایل 60 سالگی ، در یک رستوران کوچک رومانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یک پری کوچک سر میزشان ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادار موندید ، هر کدامتان میتوانید یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه، من میخواهم به همراه همسر عزیزم ، دور دنیا را سفر کنم.
پری چوب جادوئیش را تکان داد و دوتا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:خب ، این خیلی رومانتیکه و فقط یکبار در زندگی اتفاق میافته ، خیلی متاسفم عزیزم ولی من آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خود داشته باشم.
خانم و پری سخت ناامید شده بودن ولی آرزو، آرزو دیگه!!!!
پری چوب جادوئیش را چرخاند و .....آقا 92 ساله شد!
پیام اخلاقی این حکایت: مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن، ولی پری ها مونث هستند.

من كيستم

من ((دوشيزه مكرمه)) هستم،وقتي زن هاروي سرم قندمي سابندوهمزمان قندتوي دلم آب مي شود.من ((مرحومه مغفوره))هستم،وقتي زيريك سنگ گرانيت قشنگ خوابيده ام واحتمالاهيچ خوابي نمي بينم. من ((والده مكرمه)) هستم ،وقتي اعضاي هيات مديره شركت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت دربيست روزنامه معتبرچاپ مي كنند. من ((همسري مهربان ومادري فداكار)) هستم ،وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش ـالبته تا چهلم ـ آگهي وفات مرادرصفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهربه چاپ مي رساند.من ((زوجه ))هستم،وقتي شوهرم پس ازچهارسال ودوماه وسه روز به حكم قاضي دادگاه خانواده قبول مي كندبه من ودخترشش ساله ام ماهيانه بيست وپنج هزارتومان فقط! بدهد.من ((سرپرست خانواده)) هستم ،وقتي شوهرم چهارسال پيش با كاميون قراضه اش ازگردنه حيران رد نشدوبراي هميشه درته دره خوابيد. من ((خوشگله ))هستم ،وقتي پسرهاي جوان محله زيرتيرچراغ برق وقت شان رابيهوده مي گذرانند. من ((مجيد))هستم ،وقتي درايستگاه چراغ برق ،اتوبوس خط واحدمي ايستدوشوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند. من ((ضعيفه ))هستم ،وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهندازبرادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. من ((...)) هستم،وقتي مادر،من وخواهرهايم را سرشماري مي كندو به غريبه مي گويد((هفت...)) داردـ خدا بركت بدهد.من ((بي بي )) هستم ،وقتي تبديل به يك شيء آركاييك مي شوم ونوه ونتيجه هايم تيك تيك از من عكس مي گيرند. من ((مامي))هستم،وقتي دخترنوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي كند.من ((مادر))هستم،وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم ـ آن روز به يك مهماني زنانه رفته بودم وغذاي بچه ها رادرست نكرده بودم. من ((زنيكه))هستم،وقتي مرد همسايه ،تذكرم رادرخصوص درست گذاشتن ماشينش در پاركينگ مي شنود. من ((ماماني))هستم ،وقتي بچه هايم خرم مي كنندتا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم. من ((ننه)) هستم ،وقتي شليته مي پوشم وچارقدم را باسنجاق زيرگلويم محكم مي كنم.نوه ام خجالت مي كشدبه دوستاش بگويد من مادربزرگش هستم ... به آنهامي گويدمن خدمتكار پيرمادرش هستم. من ((كدبانوتمام عيار))هستم ،وقتي شوهرم آروغ هاي بودارمي زندوكمربندش را روي شكم برآمده اش جابجا مي كند.دوستانم وقتي مي خواهندبه من بگويند((گه )) محترمانه مي گويند((علياي مخدره)). من ((بانو)) هستم، وقتي ازمرز پنجاه سالگي گذشته ام وهيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بكند. من درماه اول عروسي ام :((خانم كوچولو،عروسك ،ملوسك ، خانمي، عزيزم ، عشق من ، پيشي من، قشنگم، عسلم ، ويتامين و...)) هستم.من درفريادهاي شبانه شوهرم ، وقتي ديربه خانه مي آيد،چندتارموي زنانه روي يقه كتش است ودهانش بوي سگ مرده مي دهد،((سليطه)) هستم. من درادبيات ديرپاي اين كهن بوم وبر:((دليله محتاله، نفس محيله مكاره ،مار،ابليس و...)) هستم. دامادم به من ((ورورجادو)) مي گويد. حاج آقا مرا((والده))آقا مصطفي صدا مي زند.من ((مادر فولادزره)) هستم، وقتي برسرحقوقم با اين وآن مي جنگم .مادر مرا به خان روستا ((كنيز)) شما معرفي مي كند....من كيستم ؟!! برگرفته ازروزنامه اعتماد((نويسنده: بلقيس سليماني))

جاده

زن دستی به چادر سفیدش کشید . خاکی شده بود . چادر را روی سرش مرتب کرد . گلهای چادر
کم رنگ شده بودند . ساک مشکی دستی کوچک را جلوی پایش گذاشت . به جاده نگاه کرد . از صبح هیچ ماشینی رد نشده بود .
مرد به سمت راست جاده نگاه کرد . امامزاده ابوالفضل 15 کیلومتر . خسته شده بود . صدای ضبط را بلند کرد . دستی به کمربندش زد . به جاده نگاه کرد . از صبح هیچ کس را در جاده ندیده بود .
مرد دنده ی کامیون را عوض کرد . دست راستش را از روی دنده برداشت و آینه ی جلو را تنظیم کرد . عکس پسر را از کنار آینه برداشت . دست راستش را روی عکس کشید و عکس را به لبانش نزدیک کرد و پیشانی پسر را بوسید . به جاده نگاه کرد . از صبح هیچ کامیونی در جاده ندیده بود .
زن از دور ماشین سواری را دید . ساک را از روی زمین برداشت . دست راستش را بالا برد . چادر را کمی شل کرد . چادر از روی سرش سر خرد . دستش را تکان داد . ساک را در دستش جابه جا کرد . چادر از روی شانه هایش سر خرد .
ادامه نوشته

برنامه موبایل

Resident Evil The Missions

Resident Evil يکی از جنجالی ترين و ترسناک ترين بازی هایی است که در دهه ی گذشته برای کامپيوتر و موبایل توليد شده است . هم اکنون نسخه ی جدید این بازی زیبا برای موبایل منتشر شده است که قابل نصب بر روی تمامی گوشی های سونی اریکسون و گوشی های سری 60 نوکیا میباشد.

ادامه نوشته

كوهنورد

كوهنوردي مي‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود كند. پس از سال‌ها تمرين و آمادگي، سفرش را آغاز كرد. به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد. به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند. كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد. داشت فكر مي‌‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان دنباله طنابی که به دور كمرش حلقه خورده بود بين شاخه های درختی در شيب کوه گير کرد و مانع از سقوط كاملش شد. در آن لحظات سنگين سكوت، که هيچ اميدی نداشت از ته دل فرياد زد: خدايا كمكم كن ! ندايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي؟ - نجاتم بده خدای من! - آيا به من ايمان داري؟ - آري. هميشه به تو ايمان داشته‌ام - پس آن طناب دور كمرت را پاره كن! كوهنورد وحشت كرد. پاره شدن طناب يعني سقوط بي‌ترديد از فراز كيلومترها ارتفاع. گفت: خدايا نمي‌توانم. خدا گفت: آيا به گفته من ايمان نداري؟ كوهنورد گفت: خدايا نمي توانم. نمي‌توانم. روز بعد، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شده كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت

معيار انتخاب همسر

معيار انتخاب همسر


    ۳- ويژگی‌های زن و مرد خوب
   
    شناخت ويژگی‌های مناسب و مطلوب هر يك از مرد و زن و انتخاب همسر براساس آنها امري مهم است جوانان مي خواهند شاخصهاي مثبت را براي يك ازدواج موفق بدانند تا بر پايه آنها همسر و شريك آينده زندگي خود را انتخاب كنند اين ويژگيها چه در باره خانم ها و چه در خصوص آقايان ضرورتي انكارناپذير است به طور قطع دختر خانم ها و آقا پسرها در محيطهاي زندگي شخصي و اجتماعي گوناگون، متفاوت تربيت مي شوند و همين تربيتهاي متفاوت موجب نگراني و دردسرهاي آينده زندگي مشترك مي شود، پس اين پرسش كه زن خوب يا مرد خوب كيست، و چه ملاكهايي را در انتخاب همسر رعايت كنيم، امري مهم و حائز اهميت است.
   

ادامه نوشته

دلواپسي هاي دوران نامزدي

         

  دلواپسي هاي دوران نامزدي

هوا خوب بود و آنها تازه مراسم عقد کنان را از سر گذرانده بودند و چند روز تعطيلي. يکي از دوستهايشان، دعوتشان کرده بود با هم به يک سفر 2 روزه بروند. هوا خوب بود؛ اما او فکر مي کرد زندگي زياد قشنگ نيست. هر چه به پدر همسرش اصرار کرده بود، اجازه نداده بود به اين سفر بروند. گفته بود خوبيت ندارد دختر عقد کرده با همسرش برود مسافرت. دو روزي با هم دعوا کرده بودند و همه چيز را انداخته بودند گردن هم. دو روز تعطيلي را هم مانده بودند خانه يا رفته بودند توي شهر، دوري زده بودند و برگشته بودند خانه. هوا خوب بود و زندگي قشنگ، اما او اصلاً نمي توانست بفهمد چرا پدر همسرش اجازه نداده او با زنش برود مسافرت!


 

ادامه نوشته

شام آخر

شام آخر
 

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: مي‌بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي‌آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را كه درست نمي‌فهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي‌تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه‌اي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديده‌ام!»
داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟»
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي‌خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !!!!»

برگرفته از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو

 

دانلود مجلات و کتب خارجي

 
دانلود مجلات و کتب خارجي

Animation
ماه ژانويه

جديدترين شماره از ماهنامه
Animation
 

تاریخ انتشار: ژانويه 2008
تعداد صفحات مجله: 64
حجم فایل: 11 مگابايت
رمز فايل: www.mobin-group. com

برای دانلود مستقيم مجله، اینجا را کلیک کنید

مبارزه با بوي بد عرق بدن

مبارزه با بوي بد عرق بدن


برای شما هم اتفاق افتاده که در اتوبوس یا آسانسور، فردی درکنارتان قرار بگیرد که بوی بد بدنش آزارتان داده باشد؟ اگر چنین تجربه ای داشته باشید، به قطع می دانید که بوی عرق بعضی از افراد آنقدر بد و منزجر کننده است که به کلی حالتان را به هم می زند. اما چرا اینطور است؟

این بوی زننده از کجا می آید؟
بوی بدن از ترکیب عرق و باکتری حاصل می شود. البته عرق به نوبه ی خود کاملاً بیبوست. این باکتری است که با عرق بدن مخلوط شده و چنین بوی زننده ای را به وجود می آورد.
بدن ما دو نوع عرق آپوکرین و اِکرین ترشح می کند. عرق اِکرین برای پایین آوردن درجه حرارت بدن ما، مثلاً هنگام ورزش یا زمانی که هوا خیلی گرم است، کاربرد دارد. این نوع عرق در همه ی قسمت های بدن به طور یکنواخت ترشح می شود و بی بوست.

ادامه نوشته

حفظ فضاي رومانتيك در ازدواج

                         حفظ فضاي رومانتيك در ازدواج
 

بسیاری از خانم ها و آقایونی که مدتی از شروع زندگی مشترکشان می گذرد، وقتی به گذشته نگاه می کنند یاد دورانی می افتند که عاشق یکدیگر بودند و هیچ چیز نمیتوانست جلوی زندگی رمانتیکشان را بگیرد. اما وقتی با هم ازدواج می کنند و مدت زمانی از این ماجرا می گذرد، عشق از زندگی آنها رخت بر می بندد. آنها درگیر گرفتاریهای روزمره می شوند و سرشان آنقدر شلوغ می شود که زندگی مشترک برایشان یکنواخت شده و جذابیت خود را از دست می دهد. در این شرایط زمانی هم که تصمیم می گیرند به زندگی شان سر و سامانی داده و طراوت گذشته را به آن باز گردانند، سر در گم می شوند که از کجا باید شروع کنند. به راستی زندگی رمانتیک چگونه است؟

زندگی رمانتیک چیست؟
بر اساس کتاب "عشق، تصمیم گیری است" نوشته گری سمالی و جان ترنت: "زندگی رمانتیک در حفظ فضای عاشقانه و برقراری معاشقه پس از اولین روزهای ازدواج خلاصه می شود. به عبارت دیگر، زندگی رمانتیک نوعی ارتباط صمیمی است که هر کس چیزی جز عشق برای دیگری نمی خواهد."

ادامه نوشته

اختلالات رايج پوستي

                     اختلالات رايج پوستي
 


 

برخلاف قفسه های خالی داروی آقایون، کابینت های مخصوص داروی خانم ها بیشتر شبیه به لابراتوارهای شیمی است. یکی از مواردی که می توانید به وفور در قفسه های آنها پیدا کنید، مربوط به محصولات پوستی می شود. در این خصوص می توان به پاک کننده ها، ضد عفونی کننده ها، روشن کننده ها، لوسیون، پاک کننده جوش، و در آخر ضد چروک ها اشاره کرد.

ادامه نوشته

یک لبخند

زن جوان با خشم بر سر شوهرش فریاد می زد : رحیم ، زندگی با تو غیر ممکن است حیف که نمی توانم فورا ترا ترک کنم و پیش مادرم بروم .
چون او هم با پدرم قهر کرده و قرار است به اینجا بیاید . . . . .

زنی که تازه ازدواج کرده بود به مادرش گفت : من از شوهرم راضی هستم چون تا به حال هر چه از او خواسته ام برایم خریده است .
مادر گفت : ها . . . . این نشان میدهد که تو چیز مهمی تا حالا از شوهرت نخواسته ای .

شخصی زنی صاحب جمال و بسیار زیبا داشت که بدنبال بیماری درگذشت و مادر فرتوت و بیمار خود را در خانه شوهر باقی گذاشت .
مرد از هم صحبتی و مجاور شدن با مادر زن خود به جان آمده بود و چاره ای پیدا نمی کرد .
تا اینکه گروهی از آشنایان به احوالپرسی از او به دیدنش آمدند . یکی از آنها از او پرسید : چگونه ای در مفارقت یار عزیز ؟
مرد گفت : نادیدن زن بر من چنان دشوار و گران نمی آید که دیدن مادرزن !!!!
ادامه نوشته