هرزني زيباست
پسركي ازمادرش پرسيد:مادرچرا گريه مي كني؟ مادرفرزندش را درآغوش گرفت وگفت:نمي دانم عزيزم
،نمي دانم .پسرك نزد پدرش رفت وگفت:بابا،چرامامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟
پدرش تنهادليلي كه به ذهنش مي رسيد،اين بود:همه زنهاگريه مي كنند،بي هيچ دليلي!
پسرك بزرگ شدولي هنوزازاينكه زنها خيلي راحت گريه مي افتند،متعجب بود.
يك بار درخواب ديدكه داردباخداصحبت مي كند،ازخداپرسيد:خدايا چرازنها اين همه گريه مي كنند؟
خدا جواب داد:من زن را به شكلي ويژه اي آفريدم،به شانه هاي اوقدرتي داده ام تا بتواند
سنگيني زمين راتحمل كند،به بدنش قدرتي داده ام تا بتوانددردزايمان راتحمل كند،به دستهايش
قدرتي داده ام كه حتي اگرتمام كسانش دست ازكاربكشند،اوبه كارادامه دهد.به اواحساسي داده ام
تاباتمام وجودبه فرزندانش عشق بورزد،حتي اگراوراهزاران باراذيت كنند.به اوقلبي داده ام تا
همسرش را دوست بدارد،ازخطاهاي اوبگذردوهمواره دركناراوباشدوبه اواشكي داده ام تاهرهنگام
كه خواست ، فروبريزد.اين اشك رامنحصراً براي او خلق كرده ام تاهرگاه نيازداشته باشد،بتواند
ازآن استفاده كند.
زيبايي يك زن درلباسش،موها يا اندامش نيست.زيبايي زن رابايددرچشمانش جست وجوكردزيرا تنها
راه ورود قلبش آنجاست.
+ نوشته شده در چهاردهم خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ توسط اميد
|
آموختهاي کوچک من : آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت زود قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه بخندم. آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.