Image hosting by TinyPic
 
Image hosting by TinyPic
  Image hosting by TinyPic
 
Image hosting by TinyPic
 
Image hosting by TinyPic
   
 

                                     مصاحبه اختصاصی یولیا ولکوا

یولیا ولکوای ۲۱ ساله

خبرنگار:یولیا,پدر لنا ترانه سازه,با موسیقی در ارتباطه,میشه درک کرد که چرا لنا تونسته بخشی از این پروژه بشه.والدین تو به چه دلیل با وارد شدن تو به این گروه موافقت کردند؟

یولیا:کاملا به آرومی! تمام اینا از بچگیم شروع شد.من 5 سالم بود,وقتی که رفتم پیش مامانم و بهش گفتم که میخوام پیانو بزنم.مامان و بابام فکر کردند که منظورم پیانوی اسباب بازیه ولی من گفتم:"نه,از این گنده ها!"ما یه همسایه داشتیم که از هنرستان موسیقی فارغ التحصیل شده بود و پیانو درس میداد.بدون دونستن نتها پیش اون رفتم و ترانه ساختم و با دو تا دستام شروع به نواختن کردم.همسایمون به مامانم گفت:"شما باید دخترتونو به مدرسه موسیقی بفرستید".همین!

خ:چه دختر خوبی! پیانو میزده,توی گروه کودکان میخونده...

یولیا:در کنار اون من تقریبا همه کاری میکردم.مامانم منو به کلاسهای ژیمناستیک,اسکیت روی یخ,کلاسهای رقص,شنا و تنیس هم فرستاد.

خ:و بعد از همه اینا-عکسهای بیشرمانه,اعمال تحریک انگیز تتو!والدینت اهمیت نمیدادند؟

یولیا:پدر مادر من جوون هستند و همه چیزو میفهمند.اونا برای من مثل دوست هستند.

خ:عکس العملشون در برابر بوسه های تو از لنا توی ویدئو ها و روی صحنه چی بود؟

یولیا:راستشو بگم؟ اونا خوشحال بودن.خیلی باحاله! من خیلی خوشحالم که همچین پدر مادری دارم.شخصیت من نه شبیه مامانمه نه شبیه بابام.من همیشه مشتاق بودم که یه راهی رو مستقیم برم,فقط در ردیف اول هر چیزی باشم و همه چیزو خودم به تنهایی انجام بدم.

خ:الان برای مدت زیادیه که مادر شدی.قائده خاصی برای بزرگ کردن ویکا داری؟

یولیا:مهمترین چیز اینه که مانع کاراش نباشم.وقتی بزرگتر شد دقیقا مثل مامان خودم باهاش رفتار میکنم.من ویکا رو به تموم فعالیتها(کلاسها) میفرستم.و همیشه انتخابها و تصمیماتشو حمایت میکنم.

خ:پدر بچه ت کیه؟

یولیا:یه ورزشکار.ما به مدت 3 سال با هم زندگی میکردیم.وقتی که من به امریکا رفتم با هم به هم زدیم.نگاهامون به زندگی متفاوت از هم بود.الان با هم دوستیم.معمولا,من دشمن ندارم و من به آسونی مرتکب اشتباه نمیشم.

خ:بگو,از زمان تولد کودکت چه چیزی در تو تغییر کرده؟

یولیا:فکر میکنم هنوزم مثل قبلم.افراد نزدیک به من هم همینو میگن.شاید یه خرده جدی تر شدم.چون الان کسی رو دارم که بخاطر اون زنده باشم.در حقیقت مادر بودن احساسیه که نمیشه با چیزی مقایسه ش کرد.یه دختر-دنباله خودم! و من خیلی خوشحالم! بعضی اوقات ناراحت کننده س,وقتی که میفهمید بخاطر کنسرت خیلی موقعها نمیتونی کودکتو ببینی...من زایمان کردم و سه ماه بعد به مدت هشت ماه به امریکا رفتم! میتونید تصور کنید؟ تو تموم این مدت من دخترمو ندیدم! وقتی به خونه برگشتم اون به معنای واقعی بزرگ شده بود.خودش میتونست بشینه,سعی میکرد راه بره و میگفت"ماما"!...فکر کنم وقتی بزرگتر شه من اونو با خودم همه جا ببرم.

خ:چطوری لحظه های سخت جدایی رو گذروندی؟

یولیا:راستشو بگم,خیلی سخت بود که بفهمم من الان یه مادرم.اون موقع 19 سالم بود-این سنیه که تازه همه چیز شروع میشه:زندگی,حرفه,میخوای بیرون بری,دوستاتو ببینی.ولی الان میفهمم که مادر بودن چقدر عالیه! من دختر کوچولومو میپرستم!

خ:وقتی امریکا بودی چه کسی از ویکا نگهداری میکرد؟

یولیا:سه تا دایه,مامانم,بابام.

خ:خیلی از مردم میگن که shapovalov شما رو ساخته...

یولیا:خیلی از آدما رو آدمای دیگه میسازن.من میتونم بگم که shapovalov ما رو ساخته.

خ:هنوز با تهیه کننده قبلیتون در ارتباط هستید؟

یولیا:عمدا نه.ولی اگر جایی همدیگه رو ببینیم,همیشه با هم صحبت میکنیم.ما با هم دشمن نیستیم.ما با هم به هم زدیم و وارد رابطه ای نرمال شدیم.

خ:وقتی شما شناخته شدید,محبوب شدید,تو خیلی از کشورها خواسته شدید,چه احساسی داشتید؟ احساس کردید که شهرت خوبه یا اینکه حس کردید که فقط یه بار سنگین روی دوشتونه؟

یولیا:برامون سوپرایز بود.وقتی که ما شروع به خوندن کردیم شک داشتیم-میتونیم از پسش بر بیایم؟ ولی وقتی که همه کارامون تو دنیا پخش شد,وقتی که فهمیدیم قراره وارد یه پروژه بین المللی بشیم دیوانه وار خوشحال بودیم.

خ:کدوم آهنگارو متاثر کننده میبینی؟

یولیا:تو مجبوری که مخاطبتو درک کنی,باید بفهمی که مردم چه چیزی کم دارن.تو آلبوم اولمون بیشتر آهنگها پاپ بود.ما تصمیم گرفتیم که آلبوم دوممون "Liudi Invalidy " رو خیلی جدی تر بسازیم.صدای قوی تر,ما فقط به طور زنده میخونیم.الان,تتو سیاسی تر شده,بیشتر آرزو داره که مردم رو به فکر کردن راجع به دنیایی که توش زندگی میکنیم وادار کنه,درباره چیزایی که ما رو از هم جدا میکنه.

خ:نوازنده هاتون افسانه این!

یولیا:ما و اونها یه خانواده ایم.ما رابطه خیلی گرمی با هم داریم.پسرا میتونن به اتاق ما بیان یا اینکه ما به اتاقشون بریم.ما با هم فیلم تماشا میکنیم,بیرون میریم.در وحله اول اونا دوستای ما هستند.اگه تو یه کار دسته جمعی همچین رابطه ای نباشه پس اسم اون کارو دسته جمعی نمیشه گذاشت.

خ:خش تو صدات به وجود اومده...

یولیا:بعد از زایمان بوجود اومد.این دلیل تغییر صدامه.و به غیر از این,بخاطر بالا رفتن سن هم هست.

خ:معنی خالکوبی های روی تنت چیه؟

یولیا:پشت کمرم یه کلمه عربیه که معنی قویترین احساس و هیجان که عشق هست رو میده.روی بازوم یه نشان مرموز ژاپنیه که به معنی اژدهاست,به معنی عقل و خرد و قدرت,ادامه دادن راه نه اینکه هر چیزی رو شروع نکرده تموم کنی.

خ:لنا گفت که تو عشقه مد هستی.کدوم مارک رو بیشتر از همه دوست داری؟

یولیا:آره,من با تمام وجودم عاشق فشن هستم ولی ذهن خودمو مشغول مارک نمیکنم.اگه از چیزی خوشم بیاد میخرمش.

خ:دوستای حقیقی زیاد داری؟

یولیا:آدم نمیتونه دوست حقیقی زیاد داشته باشه.من سه تا دوست نزدیک به خودم دارم,که در مورد همه چی بهشون اطمینان دارم.کسانی که میتونم رازهامو باهاشون قسمت کنم,کسانی که میتونم براشون گریه کنم.Serioja (Sergey) Lazarev نزدیکترین کس به منه.اون هم جای داداش نداشتمه هم دوست منه...

خ:با Vlad Topalov دوستی؟

یولیا:به هم زدیم...

خ:ولی همین چند وقت پیش تو گفتی که با همید و همه چیز داره خوب پیش میره...

یولیا:خب حالا دیگه به هم زدیم...

خ:پس این موضوع هم تموم شد؟

یولیا:ما میتونیم درباره اش صحبت کنیم,چرا که نه؟ من همه موضوعات رو به آرومی حل میکنم.

خ:Vlad Topalov و Sergey Lazarev گروه دو نفره ای که با هم به هم زدند...تا حالا سعی کردی که مشکلات بین این دو رو حل کنی؟

یولیا:سرجی دوست منه و ولد محبوب منه.من برای انجام هیچ کاری سعی نمیکنم,همینطور برای درست کردن مسائل بین این دو نفر.این رابطه خصوصیه بین خودشونه.من فکر میکنم اونا با پاشوندن گروه دو نفره شون خیلی چیزا رو از دست دادند.اگه اونا با هم میموندند الان یکی از بهترینها بودند.سرجی برادر منه.اون منو حس میکنه و میتونه از چشام همه چیو بفهمه.با ولد هم نزدیک به یک سال زندگی میکردم...من فکر میکنم که با هم بودن برای دو عاشق قوی و آزاد خیلی سخت باشه.

خ:شما همه تون تو کار تجارت صحنه هستید.رابطه تون چطوریه؟ به خودتون اجازه میدید که درباره فعالیتای همدیگه نظر بدید یا اینکه از هم انتقاد کنید؟

یولیا:ما فقط از هم حمایت میکنیم.پسرا واقعا صداهاشون عالیه و ما از بچگی با هم دوستیم.

خ:چرا با ولد به هم زدی؟

یولیا:دو شخصیت قوی.رابطه بین هنرمندان خیلی مشکله.اول از همه,یه جور رقابته.یکی مجبوره که بهتر باشه.همچنین ما هیچ چیزی نداریم که با هم قسمت کنیم.به اضافه اینکه,ما هر دومون یه جور شخصیت آزادی خواهی داریم,غیر قابل شکست! به همین دلیله که اون راه خودشو رفت و من راه خودمو.ولی هنوزم خیلی دوسش دارم و اونم منو دوست داره...

خ:تو یه دختر هوسبازی؟

یولیا:نه,و هیچ موقع هم نبودم.

خ:ممکنه که بشه تو رو اداره کرد؟

یولیا:نه,غیر ممکنه.

خ:چه جور آدمی میتونه دل تو رو به دست بیاره؟

یولیا:باید خودش باشه.من ریاکاریو دوست ندارم.وقتی میبینم کسی شروع به فیلم بازی کردن میکنه,داره از جلد خودش در میاد من عقب نشینی میکنم.

خ:تتو رو در آینده چطوری میبینی؟

یولیا:من فقط امروز رو میبینم.نمیدونم فردا چی میشه.ولی فعلا ادامه میدیم.ما تو فوریه برای ضبط آلبوممون پرواز میکنیم.

خ:آلبوم قبلیتون تو دو نسخه بیرون اومد-روسی و انگلیسی.وقتی که یه آهنگ رو به دو زبون مختلف اجرا میکنید,احساسات متفاوتی دارید؟

یولیا:بله,البته.چون هر زبونی انرژی خاص خودشو داره.روسی خوندن خیلی آسونتره.با اینکه اصلا از زبون انگلیسی خوشم نمیاد ولی به انگلیسی خوندنم دوست دارم.من اینو تو مدرسه خیلی خوب نخوندم...تو کل کلاس این درس همیشه مشغول ریمل زدن بودم.مهمترین چیز برای یادگیری زبونهای خارجی تمرینه.

خ:درباره علایق خودت بهم بگو...

یولیا:در حال حاضر هیچ وقتی برای هیچ کاری ندارم.من مطالعه رو دوست ندارم.برام جالب نیست.دوست دارم که فیلم تماشا کنم و به تئاتر برم.

خ:پاپارازیا رو از قصد تحریک میکنی؟برای مثال,حموم کردنت در حالی که بالا تنه ت لخته...

یولیا:من فقط زندگیمو میکنم.و راهی که دوست دارمو میرم.من به حضور پاپارازیا هیچ اهمیتی نمیدم.آدم هیچ موقع نباید فیلم بازی کنه.من روی صحنه همون آدمی هستم که تو زندگی عادی هستم.

خ:در طول کنسرت گاهی یادآور تتوی سابق میشی...مثل نوازش کردن سینه های لنا یا لب گرفتن...

یولیا:باور کنید,این کارا رو از قصد انجام نمیدم.اینا احساساته.من پسرا و دخترا رو به یه اندازه دوست دارم.من حتی با یه دختر به مدت یک سال رفیق بودم.اونموقع شونزده یا هفده سالم بود.عشق به دختر و پسر دو تا احساس کاملا متفاوتن.و من پنهون نمیکنم که از هر دو جنس خوشم میاد.

خ:شما خیلی مسافرت میرید و ستاره های بین المللی زیادی رو ملاقات کردید.شده که با بعضیاشون دوست بشید؟

یولیا:ما با Black Eyed Peas رابطه داریم.ما این گروه رو تو یکی از جشنها ملاقات کردیم.این تابستون اونا تو مسکو کنسرت داشتند.همدیگه رو دیدیم و با هم بیرون رفتیم.فرجی یه دختر عالیه.هم توی زندگی و هم روی صحنه خیلی پر انرژیه.

خ:بله,اون روی صحنه خارق العاده حرکت میکنه ولی شما نه...

یولیا:چرا که نه؟ اون به حالت روحیمون بستگی داره.در طول ماه های اخیر من و لنا روی صحنه خیلی پرانرژی بودیم.ولی ما هم انسانیم.بعضی اوقات انرژی زیادی برای صحنه نداریم.من نمیتونم اینور اونور بپرم وقتی که دلم نمیخواد.تو کنسرتای ما چیزای جالب صدای زنده,موزیک و متن آهنگه و اگه من شروع به انجام کارهای دیگه ای بکنم تمرکز تماشاچیا رو از پیامی که میخوایم از طریق آهنگامون بهشون بدیم پرت میکنم.

خ:برای چی لنا رو دوست داری؟

یولیا:چون که وجودش حقیقیه.اون یه خواهره,یه دوسته,یه مادره,یه دختره و یه زنه-همه این چیزا تو یه نفر.ما خیلی متفاوتیم.همدیگه رو پر میکنیم.اون راهی رو میره که میخواد و من راهی رو میرم که خودم میخوام.

خ:اگه چیزی تو اجرای کنسرت به میل شما پیش نره از اجرای برنامه صرف نظر میکنید؟

یولیا:نه.به تماشاچیا چه ربطی داره؟ اول از همه , ما برای اونا میخونیم.طرفدارای من هر کجای دنیا که باشن برای من یه عالمه ارزش دارن.اونا واسه من فقط انرژی مثبت به همراه دارن.اونا منتظر ما میمونن,اونا ما رو دوست دارن!البته,یه موقعهایی میشه که شما از همه چیز خسته میشید ولی وقتی که یکی دو روز میگذره دلم واسه صحنه تنگ میشه.

خ:اگه کسی رو دوست داشته باشی و اون بهت بگه که"یا منو انتخاب میکنی یا صحنه رو"...

یولیا:من انتخاب نمیکنم.انتخاب کردنو دوست ندارم.تو کل زندگیم میخوام که خودم باشم.من هیچ موقع بی شرمانه عکس العمل نشون نمیدم.فقط چشامو میبندم و عقب نشینی میکنم.

چند سال پیش این گروه دو نفره در رده پرفروشترینهای جدولهای اروپا,امریکا,ژاپن,روسیه و خیلی از کشورهای دیگه قرار داشت.میلیونها سی دی فروخته شده,کنسرتهای موفق,جایزه های مشهور و معتبر,هزاران طرفدار دختر در دامنهای چارخونه قرمز رنگ و ناگهان....سکوت! خیلی از مردم میگن که دیگه هیچ کس دیگه ای نمیتونه به این مقام و شهرت برسه به غیر از دختران تتو!!! حالا دیگه اونا بالغ شدند.دیگه با فساد اخلاقی آهنگاشونو نمیخونن و انداختن عکسهای بیشرمانه رو رد میکنند.ولی هنوز دستاشون تو دستای همدیگه س.یولیا ولکوا و لنا کتینا,دو دوست,با شخصیتها و خلق و خوهای کاملا متفاوت,دو عنصر کاملا متفاوت از یک واحد کلی به نام TATU .

 

                          مصاحبه اختصاصی با لنا کتینا

لنا کتینای 22 ساله

خبرنگار:لنا,پدر تو یه آهنگسازه.شاید به همین خاطر باشه که با وارد شدن تو به دنیای موسیقی و انداختن عکسهای فاسد مخالفتی نکرده...

لنا:پدر من با وارد شدن من به موسیقی فاسد مخالفت میکرد.والدین من میگفتند:"لنا تو به این کار چه نیازی داری؟وحشتناکه! زشته!" ولی من گفتم که دوست دارم این کارو انجام بدم.معمولا اونا همیشه از من حمایت میکردند.اونا به من کمک کردند و همه چیزو پذیرفتند حتی عکسهای فاسد!

خ:اونا به همین راحتی اجازه دادند؟ تو فقط 14 سالت بود!

لنا:این کار فقط تو 14 سالگی ما نبود.من و یولیا خوندن رو تو گروه "neposedi" وقتی که 11 سالمون بود شروع کردیم.و قبل از اونم من تو یه جمع دیگه میخوندم.پس تمام این موفقیتها طبیعی بود.پدر مادر من دیدن که من چقدر آرزو دارم که بخونم و چقدر به این کار عشق میورزم.به ندرت الان کسی رو میشه دید که کاریو که دوست داره انجام بده.خیلی از مردم حاضرن بخاطر پول هر کاری انجام بدن.و این کار هم به نفع ما تموم شد:ما شانس داشتیم که کاریو که دوست داریم انجام بدیم و هنوزم برای خانواده مون چیزایی رو تهیه میکنیم.

خ:دوستی و تجارت صحنه...فقط عده کمی میتونن جفتشونو در کنار هم نگه دارن...

لنا:برای ما مشکلی نیست.البته,گاهی اوقات با هم بحث میکنیم ولی مطمئنا چیز نرمالیه.اینا لحظه های کارن و دعواهامون 5 دقیقه ای تموم میشن.دلیلشم اینه که ما خیلی از اوقات با هم هستیم.مسکو تنها محلیه که ما میتونیم استراحت کنیم و هنوزم همیشه با هم رابطه برقرار میکنیم.

خ:شما همه چیزو درباره همدیگه میدونید؟

لنا:ما چیزی به نام راز نداریم.یولیا همه چیزو به من میگه,منم همینطور.البته,هر دوی ما دوست صمیمی داریم ولی وقتی که ماه ها از خونه دورید و دلتون میخواد گریه کنید پیش کی میرید؟ من میتونم از حالت صورتش بفهمم که دیروز واسش چه اتفاقی افتاده یا امروز چه حسی داره,اونم همینطور.من میتونم ساکت باشم و یولیا به سرعت میفهمه و میپرسه:" لن,مشکلی پیش اومده؟" معمولا ما خیلی با هم حرف میزنیم مخصوصا بعد از کنسرت.ما به هتل میریم و میگیم:"خب دیگه بخوابیم" ولی دراز میکشیم و تا ساعت 4 یا 5 صبح با هم حرف میزنیم.

خ:عکس العملت نسبت به خبر حاملگی یولیا چی بود؟

لنا:خیلی خوب.من بچه ها رو با نهایت وجودم دوست دارم.منم میخوام که بچه خودمو داشته باشم ولی هنوز وقتش نیست.وقتی که یولیا بخاطر این موضوع کلافه و عصبانی بود,اون فکر میکرد:"شغلم چی میشه؟...شاید بهتر باشه بچه رو بندازم"...من بهش گفتم که نباید این کارو بکنه.تشویقش کردم که صبر کنه.کودکان مقدسند! یه بچه,این بهترین چیزیه که یه زن میتونه تو زندگی داشته باشه.

خ:بین کنسرتها یولیا سعی میکنه تحریکت کنه...سینه هاتو نوازش میکنه...

لنا:این موضوع فقط مربوط به صحنه نمیشه,ما توی زندگی معمولی هم سینه های همدیگرو نوازش میکنیم و ما عاشق لب گرفتنیم!

خ:و این کار عادیه؟

لنا:صد در صد! این کار دوستانه س! این بوسه ها هیچ معنی خاصی نمیدن.برای مثال,یولیا روابطی جدی با دخترها داشته ولی من نداشتم...بین ما یه رابطه انسانی برقراره بخاطر همین این بوسه ها معنی خاصی برای ما ندارن.ما این کارو لحظه به لحظه روی صحنه انجام میدیم یا توی بعضی مهمونیا,چیزی که نوازندگان ما رو متحیر میکنه.اونا اسم این کارو گذاشتن:"بوسه خواهرانه".این هیچ ربطی به همجنسباز بودن نداره.رابطه ما خیلی گرم و دوستانه س.ما یه خوانواده ایم.هیچ کلمه دیگه ای به غیر از این نمیشه روش گذاشت.

خ:شما نوازندگان حیرت انگیزی دارید.جوان,خوش قیافه,پرانرژی.چطوری یه همچین گروه حیرت انگیزی رو پیدا کردید؟

لنا:ما به امریکا رفتیم,و اونجا خیلی معموله که با نوازندگانی که فقط مخصوص اجراهای زنده هستند کار کنی.و ما مجبور بودیم که در شوهای مختلف با گروه خودمون کار کنیم.موسسه مربوطه sven و troy رو پیدا کرد,نوازندگان کیبورد و گیتار و یه طبل زن که بعدا گروه رو ترک کرد.اینا برای مدتی با ما کار کردند و بعد به مدت 2 سال از هم جدا شدیم.بعد از این ما برای ضبط دومین آلبوم به لس انجلس رفتیم.دوباره پسرا رو خبر کردیم,باهاشون ملاقات داشتیم و تصمیم گرفتیم که یه نوازنده صداهای بم رو نیز به گروه اضافه کنیم.الان,sven,troy,steve و doman عضوهای جدانشدنی از تتو هستند.

خ:و الان به نظر خیلی متفاوت میاد!

لنا:بیشترش سبک راکه.و در کنارش موزیک زنده,موزیک زنده س.مثل این نیست که"اینجا برقص,اونجا برقص".نوازنده ها یه انرژی بزرگن! ما همدیگه رو تو آتیش میندازیم.من فکر میکنم موسیقی زنده قدم بزرگی برای یه هنرمنده.

خ:شما خوندن با صدای از قبل ضبط شده رو تو برنامه های تلویزیونی رد میکنید؟

لنا:بله.ما این کارو تو MTV Russia Awards رد کردیم.چرا دوباره باید کیفیت کارمون پایین بیاد؟ وقتی شما توانایی کارای بیشتر و بیشترو به صورت حرفه ای دارید و بعد به شما میگن:"نه,فقط لب خونی"! کی به این کار احتیاج داره؟

خ:بعضی از مردم معتقدن که گروه تتو زمانهای خیلی سختی رو باید بگذرونه تا بتونه به اون حدی که قبلا بود دوباره برسه.حتی اگه همه اونا لب خونی بوده...

لنا:بر عکسش درسته.ما بزرگ شدیم و البته خیلی حرفه ای تر.و سطح موفقیتمون؟ اینجوری بهتون میگم:ما در سطح خیلی شایسته ای هستیم.موزیک میتونه تغییر کنه,ولی مهارت,و چیزی که مهمتره خود تتو و صدای تتو هرگز تغییر نمیکنه.تو آلبوم اولمون,موزیک ما و عقاید ما به طرز محکمی واضح بودن ولی به طور مبتذلی نه به طور عادی:"تو منو دوست داری ولی من تو رو دوست ندارم" و سبکمون پاپ بود-خیلی جالب نیست.در آلبوم دوم,موزیکمون به طرز شایسته ای بازتر شد ولی بعضی از طرفدارامونو از دست دادیم.چرا؟شاید بخاطر این باشه که اونا در اصل به داستان بین دو دختر علاقه مند بودند و بعد از اون به موزیک ما.اگرچه این قضیه خیلی آشکار نیست چون وقتی یه آهنگ از رادیو پخش میشه شما نمیتونید ببینید که اونجا کسی داره کسی رو میبوسه یا نه,درسته؟ و آهنگها هنوز تاثرانگیزن...آلبوم"Liudi Invalidy"از لحاظ موزیک و متن خیلی پیچیده تره و عمیق تره! و سطحشم پایین نیست.

خ:شما در حالی که هنوز بچه بودید دنیا رو به تسخیر خودتون درآوردید.احساستون نسبت به شهرت و محبوبیت چی بود؟

لنا:تو بعضی موارد من واقعا بهش افتخار میکنم.ما خودمون به همچین موفقیتی دست یافتیم.بخاطر سماجت و سخت کار کردنمون از خودمون ممنونم.خیلی از مردم فکر میکنن:کجاش سخته؟ وایسی بالای صحنه و بخونی! ولی اول خودتون امتحان کنید.صحنه کوشش سخت لازم داره.حتی نمیدونم چطوری احساس شخصی رو که گرفتار خجالت و شرم در دنیا شده رو توصیف کنم.خیلی باحاله!!! از طرف دیگه ترسناکه! مسئولیت بزرگی رو دوشتونه...

خ:شما حق اشتباه ندارید؟

لنا:توی این موضوی یولیا شخص با اراده تریه,مستقیم راهشو میره و حتی به پشت سرشم نگاه نمیکنه.و من همیشه فکر میکنم:چی میشه اگه این کار اشتباه باشه؟ گاهی اوقات دلشوره دارم...از همه چیزای جدید میترسم: چی میشه اگه نتونیم از پس این کار بربیایم؟ در این لحظه ها یولیا میگه:"آروم باش.همه چیز به خوبی پیش میره".اون 100% خوشبینه! اون به من اعتراض میکنه و بعد من فکر میکنم که شاید واقعا اونقدر بد هم نباشه.من و یولیا,آدمای کاملا متفاوتی هستیم.شاید اگه شما ما دو تا رو با هم مخلوط کنید دو تا انسان کامل با تمام خوبیا از تومون درآد!

خ:توی این دو سالی که پروژه تون به تاخیر افتاده بود چی کار میکردی؟

لنا:به موسسه ای که در اونجا روانشناسی خوندم رفتم و امور انسانی-اجتماعی خوندم و الانم درسم داره تموم میشه و دیپلم میگیرم.برای آلبوم دوم تک خونی هامو ضبط کردم و به طور مسلم مشغول زندگی خصوصی خودم بودم(میخندد)

خ:تو سایتتون در قسمت یادداشت ها توضیح داده بودی که زندگی با کسی که دوسش داری چقدر فوق العاده س...

لنا:در ماه فوریه,دو سال پیش با دوست پسرم به هم زدم,چیزی که اتفاق افتاد.بعد با یه مرد ملاقات داشتم,کسی که الان باهاش زندگی میکنم.بیشتر از یک سال که با همیم.توی آپارتمان خودم زندگی میکنیم.قبل از این یکی اجاره کرده بودیم.اون موقع زمانی بود که من تو مکان اون زندگی میکردم.

خ:پس الان با هم زندگی میکنید.به یه خونه(منظور خونه ویلایی و مستقله) فکر نمیکنید؟

لنا:خانه در حال ساخته و ما جا به اندازه کافی داریم.تولیا کار میکنه,من همیشه تورم! ما همدیگه رو بعدازظهرا میبینیم,اون همیشه منتظر منه.خیلی صبوره,دوسم داره,منتظرم میمونه,واسم غذا میپزه و حتی خونه رو تمیز میکنه.

خ:تو کار تجارت صحنه س؟

لنا:نه,وکیله.

خ:خانواده ی کامل-یه وکیل و یه روانشناس...

لنا:غلطه! یه وکیل و یه خواننده.من هیچ موقع روانشناس نمیشم.من فکر میکنم که آمادگی اینو ندارم که کارمو ول کنم و برم سر کاری که وقتی میرم و برمیگردم قلبم باید پر از درد باشه! ولی میدونید,بعضی موقعها فکر میکنم که بد نیست آدم یه مدرسه از خودش داشته باشه,جایی که بچه ها از رفتن به اونجا لذت ببرند.

خ:علایق دیگه ای به غیر از موسیقی داری؟

لنا:اول از همه عاشق مطالعه م.دوم,من و همکلاسیام دوست داریم همدیگه رو ببینیم.اونا همراهای من هستند و ما تا الانم با هم رابطه مونو حفظ کردیم و با هم بیرون هم میریم.ما میتونیم یه خونه بیرون از شهر اجاره کنیم و بریم اونجا و خوش بگذرونیم یا اینکه تو آپارتمون یکی از ما همدیگه رو ببینیم.بازیهای مختلفی میکنیم مثل شطرنج یا چکر(نوعی بازی شطرنجی).ما برنامه های جالبی داریم مثلا پسرا رو آرایش میکنیم,لباس دخترونه تنشون میکنیم و با همون شکل و قیافه میریم و تو شهر قدم میزنیم.همینطور دوره های عصرانه داریم.برای مثال,اگر تولد کسی باشه هر کدوم از ما باید ادای یه خواننده یا بازیگرو دربیاریم تمام اینا باید با آرایش و لباس محلی باشه.

خ:شما ستاره های بین المللی هستید.لباساتون از مارکهای معروف و گرونه؟

لنا:نگاه کنید,شلوار لی و تاپ.نمیدونم کجا اینا رو دیدم و خریدمشون! لباس بیشتر فن یولیاس.اون لباسای فشن و روی مد میخره.راستشو بخواین من خرید کردنو دوست ندارم.فقط زمانی خرید میکنم که واقعا احتیاج داشته باشم.برای مثال,اخیرا کمدمو باز کردم و فهمیدم که فقط 4 دست شلوار لی دارم و دوتاشون فقط به درد ترن یا فرودگاه میخوره.بنابراین رفتم و سه جفت دیگه خریدم.

خ:بهتون نگفتن که:"دخترا,شما باید کلاستونو حفظ کنید؟"

لنا:من هر چیزی رو که توش احساس راحتی کنم میپوشم.من پیرو فشن یا لباسای جلف مارک دار نیستم.چند وقت پیش همه داشتن از خنده می مردن.مامانم برای خواهرم یه تی شرت خرید به قیمت 3000 تومان.من ازش خوشم اومد و شروع به پوشیدنش کردم.اهمیتی نمیدم که لباسا قیمتش چقدره-ده میلیون تومان یا سه هزار تومان.اگه خوبه,چرا که نه؟

خ:تتو چه چیزی رو عشق می نامه؟

لنا:عشق واقعی.راستگویی,بدون هیچ دروغی,بدون چاپلوسی,بی کلک,بدون تمام صفتهای بد.عشق-قشنگترین حرکت روی زمینه! من فکر میکنم دوست داشتن خیلی سخته.تو باید بدونی که چطوری باید این کارو بکنی چون گاهی اوقات فکر میکنی کسی رو دوست داری ولی هنوز اون نزدیکترین شخص به خودتو میرنجونی.خوشحال بودن نشونه عشق نیست این احساسیه که در درون خودت داری.اهمیت دادن,نشون دادن توجه,آمادگی برای قبول اون شخص همونطوری که هست-به این میگن عشق!

خ:چه وجه اشتراکی بین عشق و موزیک وجود داره؟

لنا:موزیک عشقه.موزیک زبانی برای بیان عشقه.خیلی از مردم درباره احساساتشون مینویسن به صورت قصیده یا داستان.من درباره آهنگای با معنی صحبت میکنم.بخاطر همین میگم که موزیک عشقه و عشق موزیکه.در کنار این,وقتی شما عاشقید دوست دارید که بخونید.حداقل من که اینطوریم!

 ژانویه 2007

این بخش شامل مصاحبه اختصاصی با یولیا ولکوا نیز میباشد که در پست بعدی گذاشته میشود.

 

 

 

 

اولین رستوران و کافه به نام گروه تتودر شهرBelfast انگلستان در جاده Lisburn 701 افتتاح شد.