از یک عاشق خیانتکار چگونه انتقام بگیریم؟
از یک عاشق خیانتکار چگونه انتقام بگیریم؟

«در نمایشنامه کلاسیک نوشته اوریپید، وقتی که از خیانت همسر خود با خبر میشود، فرزندانش را میکشد، آنها را تکه تکه میکند، در غذا میریزد و به خورد همسرش میدهد.»
این اولین انتقام یک زن از یک مرد خیانتپیشه در ادبیات نمایشی جهان است که در آثار دیگر مکررا تکرار میشود. اما با ورود تفکر بشر به عصر روشنگری و شکهای دکارتی و اصالت پیدا کردن تجربه، عمل جای خود را به نوعی ذهنیگرایی صرف میدهد، آنگونه که هملت وقتی از خیانت مادرش نسبت به پدرش خبردار میشود توان هیچ عملی را ندارد. او شک میکند، در شک خود شک میکند و این بازی تا آنجا پیش میرود که خود او هلاک میشود.
تاریخ پیش میرود و ذهنیگرایی همچنان تشدید میشود تا آنجا که به قول فوکو، واژه و چیز (شی) یکدیگر را گم میکنند. به نظر او دیگر برای نامیدن یک مفهوم هیچ واژهای وجود ندارد. بشر گرفتار نوعی از هم گسیختگی میشود و دیگر نه انتقام و نه خیانت در گفتمان پست مدرن معنایی ندارد.
اما در عصر پست مدرن(!) خیانت هم میشود و من در جامعهای که در آن زندگی میکنم و در بین جوانان بسیار بسیار زیاد هم خیانت کردن و هم مورد خیانت واقع شدن را میبینم.
حالا چه باید کرد؟ اگر کسی در رابطهاش با ما خیانت کرد چه باید بکنیم؟
۱) اگر به شما خیانت شود بیشک ایراد از شماست؛ به این معنا که شما نظرباز خوبی نیستید.
۲) گیریم که به شما خیانت شود؛ شما حق انتقام گرفتن دارید، اما اگر ببخشایید بهتر است. چرا که هر انتقامی بیشک به خود شما هم حجمی از انرژی منفی وارد خواهد کرد.
۳) حالا گیریم که نخواهید ببخشید و بخواهید انتقام بگیرید. چه روشی باید اتخاذ کرد؟ به نظر من به شیوه مدهآ عمل کنید. نه، تعجب نکنید. منظورم این نیست که فرزندان (احتمالیتان!) را بکشید و به خورد یار سابق بدهید؛ بلکه منظورم این است که بر اساس مفهوم عمل مدهآ عمل کنید:
از بین بردن فرزند و خوراندن آن به شوهر نمادی است از بازگشت به اصل و ریشههای سنتی و تجدید نظر در آن مفاهیم. فرزندان حاصل از همراهی جنسی جیسون و مدهآ حاصل یک هوس هستند، آنها نمادی از نوعی هوس زودگذرند که باید پاک شود و بازگشت به تعادل تنها از طریق از بین بردن هوس ممکن است. اساسا در تفکر یونان باستان فرزند نماد نوعی شهوترانی و قدرتطلبی است (درست و غلط آن پای خودشان). اوریپید در این نمایشنامه خود به شکل نمادین راه بازگشت به تعادل را از بین بردن هوس و بازتاباندن هوس به سوی دیگری است به این معنا که هوس عاشق خیانت پیشه را از بین ببرید و آن را به خود او بازگردانید. هر چند این درام با نقدهای عدهای از فلاسفه از جمله ارسطو و کانت روبرو شد، اما بعدها از جمله ریشههای ظهور مکتب فلسفی هنری رومانتیسیسم شد. به طور کلی تمام عاشقپیشههای تاریخ ادبیات، فرهنگ و هنر و اندیشه از شیللر و گوته بگیرید تا معاصرین، همه و همه به نوعی از تفکر اوریپیدی وام گرفتهاند؛ به این معنا میتوان گفت همه عاشقان دنیا بر این باور درست هستند که:
«عشق را باید از هوس پالوده کرد» به این معنا برای انتقام گرفتن از هر خیانت پیشهای هم باید از هوس دور شد و پرهیزگاری پیشه کرد.
آموختهاي کوچک من : آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت زود قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه بخندم. آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.