زن ، دانشگاه ، اشتغال
زن ، دانشگاه ، اشتغال
خوشبختانه امروزه در كشور ما توجه دختران فرهيخته ايراني به تحصيلات تكميلي بيانگر تلاش
درجهت آموختن دانش و پرورش نيروهاي نهفته معنوي است كما اينكه در چندسال اخير
ميزان ورودي دانشجويان دختر افزايش چشمگيري داشته است .
اگر به حضور زنان در سمتهاي تدريس در دانشگاهها بنگريم مشاهده ميشود كه به عنوان مدرس پيوسته
افزايش جمعيت داشتهاند اما هنوز در دورههاي دكترا ، اين مشاركت به نصف ميرسد و در مرتبههاي عاليتر آموزشي
مثل رياست دانشكدهها ، دانشگاهها و معاونت دانشگاهها و وزارت ، خانمها كمتر حضور دارند .
ايران عرصهاي است كمنظير در تاريخ كه در فرهنگ آن ، زنان از جايگاه و حقوق ويژهاي برخوردار بوده و هستند .
هرچند حقوق زن به عنوان انساني با تواناييهاي منحصر به فرد گاه در طول تاريخ با بيمهري و كمتوجهي حاكمان مواجه شده ،
با اين حال زنان همواره در فرهنگ ايراني جايگاهي ممتاز و شايسته داشتهاند . حقوق زن به عنوان يك انسان در جوامع مختلف
با نگرشهاي فكري و علمي گوناگون در طول تاريخ متفاوت است . يادآوري حقوق اجتماعي و توجه به ويژگيهاي والاي انساني
زن در مجامع مختلف اعم از ديني ، قومي، مسلمان و غيرمسلمان با هرحدي از تكامل اجتماعي و فرهنگي كه دارا باشد ،
لزوم نهادينه شدن نگرشي درست و شايسته به جايگاه زنان جهت رفع بسياري از معضلاتي كه آنها با آن مواجه هستند را نمايان ميكند .
با پيشرفت جوامع و رشد انديشهها ، تحت تأثير نيازهاي جامعه بشري ، شناخت صحيح تواناييهاي زنان در عرصه
جامعه و درك درست زنان فرهيخته و نخبه به عنوان الگوي جامعه ميتواند بستر مناسبي
را براي بالابردن سطح فرهنگي هركشور ايجاد كند .
واضح است كه در هرجامعهاي بنابه شرايط فرهنگي ،اجتماعي ، اقتصادي و آموزشي جنبهاي از ارزشها و حقوق زنان كمتر مورد توجه
قرار ميگيرد . امروزه زن در برخي از جوامع به عنوان پرورش دهنده مطرح نميشود ، در حالي كه كاملاً واضح است كه نقش پرورشي
زنان در طول تاريخ بسيار مؤثر بوده است . براساس اين نگرش غلط نيز سرمايهگذاريهاي آموزشي براي پسران درمدارس و دانشگاهها
بيشتر بوده است . اما اين آموزش نيز به مردان تنها مهارتهاي حرفهاي براي زنده ماندن را ياد داده است .
كاهش و كمبود حضور و مشاركت زنان فرهيخته در كشورها ، باعث شده كه تبعيضها عليه زنان به صورت نهادينه درآيد .
به عنوان مثال معيارهاي نادرست گزينش در پستهاي اقتصادي ، فرهنگي ، دستمزد نابرابر براي كار يكسان ، دسترسي
نابرابر به منابع توليدي ،عدم مشاركت عادلانه در تصميمگيريها ، امكانات نابرابر در ارتقاي شغلي و غيره اين امر عدم خودباوري ،
بيثباتي فرهنگي در سطح جامعه و از خود بيگانگي و تنش در سطح فردي براي زنان را تشديد ميكند .
خوشبختانه امروزه در كشور ماتوجه دختران فرهيخته ايراني به تحصيلات تكميلي بيانگر تلاش در جهت آموختن دانش
و پرورش نيروهاي نهفته معنوي است كما اينكه در چند سال اخير ميزان ورودي دانشجويان دختر افزايش چشمگيري داشته است .
اين رقم قبولي در دانشگاهها با توجه به مشكلات و كمبودهايي كه اغلب دختران با آن مواجه هستند بسيار تحسينبرانگيز است .
اگر به حضور زنان در سمتهاي تدريس در دانشگاهها بنگريم مشاهده ميشود كه به عنوان مدرس پيوسته افزايش جمعيت داشتهاند ،
اما هنوز در دورههاي دكترا ، اين مشاركت به نصف ميرسد در مرتبههاي عاليتر آموزشي مثل رياست دانشكدهها ، دانشگاهها
و معاونت دانشگاهها و وزارت ، خانمها كمتر حضور دارند . مسأله اشتغال زنان متخصص و تحصيلكرده نيز مشكلي است
كه اغلب مشاهده ميشود ، زناني كه با تلاش موفق به كسب درجههاي تخصصي شدهاند با ديد وسيعتري كه نسبت
به واقعيتها و شرايط جامعه خود دارند ، براي ادامهي رشد و پيشرفت خود داراي سطح توقعات منطقي بالاتري هستند .
چنانچه اين نيازها كه از جمله آنها اشتغال ،ازدواج و شرايط مالي مناسب و … است . در جامعهاي برآورده نشود ،
مسلماً نتيجهاي جز سرخوردگي و به كنار رانده شدن از عرضههاي اجتماعي با مهاجرت زنان تحصيلكرده از آن جامعه نخواهد داشت
كه البته ضررهاي ناشي از اين مسايل كاملاً روشن است . بنابر اين سيستم مديريتي سالم با بررسي كمبودها و محدوديتهايي
كه در زمينه اشتغال زنان تحصيلكرده وجود دارد و تلاش در جهت كاهش آنها به چند هدف مهم دست مييابد .
يافتن و ايجاد مراكز و سازمانهايي براي استفاده مناسب از نيروهاي متخصص ، كاهش مسأله بيكاري و ناهنجاريهاي ناشي از آن ،
بالابردن اعتماد به نفس و مسؤوليتپذيري در زنان با تغيير رفتارهاي تربيتي در دوران اوليه زندگي ، تصحيح نگرش جامعه به زنان و
رفع نقايص فرهنگي ، اجتماعي و حقوقي ، تربيت زنان آگاه و توانا كه مطمئناً در پرورش نسل بعدي مؤثر خواهد بود ، پيشرفت به
سمت تقسيم عادلانه حقوق و وظايف بين زن و مرد درخانواده و جامعه پرورش زنان خبره جهت مديريت تصميمگيري و برنامهريزي در
مشاغل اجتماعي و كمك به اقتصاد خانواده ها ، بنابر اين هرچند كه مراحل پيشرفت نگرشها به زن ظهور و بروز خودباوري در فعاليتهاي زنان
جامعه امري است كه به صورت سلسلهوار به هم پيوسته است ولي باهمكاري تمام اركان يك جامعه در طول زمان ،
مطمئناً دستاوردهاي ارزشمندي حاصل ميشود.
آموختهاي کوچک من : آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت زود قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه بخندم. آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.