معرفی فیلم (اسارت)
Captivity

کارگردان: رولند جافه. فيلمنامه: لري کوهن، جوزف تورا بر اساس داستاني از لري کوهن. موسيقي: مارکو بلترامي. مدير فيلمبرداري: دانيل پيرل. تدوين: ريچارد نورد. طراح صحنه: آديس گادژيف. بازيگران: اليشا کاتبرت[جنيفر]، دانيل گيليس[گري]، پرويت تيلور وينس[بن]،مايکل هنري[بتينگر]، لاز آلونسو[دي سانتوس]، کريستا اولسون[مري د ابرو]. ٩٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا، روسيه.
جنيفر يکي از مدل هاي مشهور و ثروتمند آمريکاست و هر اتفاق کوچک در زندگي اش در تلويزيون ها و مجلات بازتاب پيدا مي کند. اما در ميان شلوغي پيرامون وي کسي در تاريکي به کمين او نشسته و بي سر و صدا مشغول ثبت ريزترين حرکت اوست تا زمان دلخواه و مناسب سر برسد. تا اين که شبي در اثناي يک ميهماني فرصت مناسب به چنگ مي آيد. فرداي آن شب، زماني که جنيفر از خواب بيدار مي شود خود را در سياه چاله اي محبوس مي بيند. تلاش هاي جنيفر براي فرار ناکام مي ماند و به نظر مي رسد که روزهاي بسيار سختي در انتظار اوست. به نظر مي رسد زندانبان او در حال گرفتن انتقام شهرت و محبوبيت اوست. ولي ناگهان سرو صدايي از آن سوي ديوار توجه جنيفر را جلب کمي کند و با خراشيدن رنگ روي آن متوجه مي شود که زنداني ديگري نيز در آن طرف وجود دارد. ديوار ميان دو سلول از شيشه نشکن است که رنگ آميزي شده و دري نيز ميان آن دو قرار دارد. مرد جواني به نام گري در سلول بغلي زنداني است و خيلي زود به دليل وجود مشکلي مشترک اعتماد و علاقه اي ميان آن دو به وجود مي آيد. در فرصتي که با باز شدن درهاي مياني سلول فراهم مي شود، گري و جنيفر در کنار هم قرار مي گيرند. با اين اتفاق اميد جنيفر به زنده ماندن و رهايي بيشتر مي شود. همزمان تحقيقات پليس درباره گمشدن جنيفر ادامه دارد و به زودي آشپزي به نام بن در فهرست مطلعين و مظنونين قرار مي گيرد. اما حوادث تازه اي در انتظار جنيفر است که....
چرا بايد ديد؟
رولند جافي متولد ١٩٤٥ لندن، نوه پيکرتراش مشهور جيکاب اپشتاين، از ١٩٦٠ با فيلمسازي براي تلويزيون آغاز کرده و در ١٩٨٤ با دشت هاي کشتار ورودي خيره کننده به عالم سينما داشته است. دشت هاي کشتار که نامزد دريافت اسکار بهترين کارگرداني، جايزه بافتا، جايزه سزار، گلدن گلاب و چندين جايزه ديگر بود خبر از ظهور استعدادي تازه در سينما مي داد. دو سال بعد نمايش مبلغين مذهبي[در منابع نوشتاري فارسي اشتباهاً به ماموريت مشهور شده] و کسب نخل طلاي کن به همراه جوايزي از ديگر جشنواره ها اين گمان را به يقين تبديل کرد. اما با نمايش سومين فيلمش مرد چاق و پسر کوچک در ١٩٨٩ و فقط نامزدي خرس طلاي جشنواره اين فروغ رو به کم سو شدن گذاشت تا جايي که در سال ١٩٩٥ ششمين فيلمش داغ ننگ يکي از بدترين فيلم هاي سال شناخته شد. دو فيلم قبلي وي –خداحافظ عاشق و Vatel- نيز بي سر و صدا اکران شده و خيلي زود فراموش شدند. به نظر مي رسد اسارت نيز چنين سرنوشتي خواهد داشت و بايد از آينده اين کارگردان قطع اميد کرد.
اسارت در بهترين حالت مي تواند يک فيلم معمولي، کليشه اي و پيش پا افتاده در ژانر مهيج با رگه هايي از فيلم هاي ترسناک شناخته شود که امتيازي براي هيچ کدام از عواملش به دنبال نمي آورد. البته تماشاگر علاقمند به اين گونه را دچار خستگي مفرط يا کسالت نمي کند و يقيناً نوجوانان شيفته اليشا کاتبرت را به ديدار خود قانع خواهد کرد. اليشا کاتبرت که از بازي در سريال هاي تلويزيوني آيا از تاريکي مي ترسي و ٢٤ شهرتي نسبي به دست آورده بود، با فيلم دختر همسايه[٢٠٠٤] به عنوان ستاره سکسي جديد سينماي آمريکا معرفي شد. او تنها عامل مثبت اسارت نيز به شمار مي رود که سعي دارد شخصيتي هوشمند به جنيفر اهدا کند اما فيلمنامه ضعيف و فاقد تعليق و بازي هاي ضعيف ديگر هنرپيشه ها از تاثير تلاش هاي وي مي کاهد. به نظر من بدترين شکنجه اسارت تماشاگر در سينماي نمايش دهنده اين فيلم مي تواند باشد، چون ديدن اين فيلم بيش از تصور شما زجرآور است!
ژانر: ميهج.
براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم اينجا را کليک کنيد
لينکهاي دانلود: (نسخه اورجينال و به زبان انگليسي)
http://rapidshare. com/files/ 45414596/ CKA.part1. rar
http://rapidshare. com/files/ 45415915/ CKA.part2. rar
http://rapidshare. com/files/ 45416859/ CKA.part3. rar
http://rapidshare. com/files/ 45417176/ CKA.part4. rar
http://rapidshare. com/files/ 45416929/ CKA.part5. rar
http://rapidshare. com/files/ 45417331/ CKA.part6. rar
http://rapidshare. com/files/ 45418964/ CKA.part7. rar
http://rapidshare. com/files/ 45418054/ CKA.part8. rar
رمز فايل: ندارد
آموختهاي کوچک من : آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت زود قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه بخندم. آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.