خداوند همیشه همراه ماست
مرد از خدا مي پرسد اين ردپاهاي چه کساني است؟ خداوند مي گويد: يکي از آن تو و ديگري از آن من که همراه تو هستم در سختي ها. مرد مسرور مي شود، در صحنه اي ديگر او مصيبت بزرگ تري پيش روي خود مي بيند و بر روي ماسه ها تنهايک ردپا مشاهده مي کند، با گله به خداوند مي گويد:پس چرا من را تنها گذاشتي. اينها ردپاي من است که تنها در مشکلات رهايم. خداوند مي گويد: اين ردپاي تو نيست. ردپاي من است. مرد مي پرسد پس من کجا هستم. خدا مي گويد: تودر آغوش مني و من تو را بغل کردم و با خود می برم
+ نوشته شده در بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱:۱۱ ب.ظ توسط اميد
|
آموختهاي کوچک من : آموخته ام که هميشه کسي هست که به ما احتياج دارد. آموخته ام که هيچ وقت زود قضاوت نکنم. آموخته ام که انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند. آموخته ام که هميشه بخندم. آموخته ام که هرگز نگذارم کسي عصبانيتم را ببيند. آموخته ام که به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم. آموخته ام که هرگاه که ترسيده ام ،شکست خورده ام. آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم. آموخته ام که هرگز وابسته کسي نباشم.